سيد جعفر شهيدى

41

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

گرفتند ، نشان ميدهد كه اين دو تن بلكه همهء خاندان اميّه از آن روز كه مسلمان شدند ، اسلام و مسلمانان را افزار رسيدن برياست و قدرت مىشناختند ، نه شريعتى آسمانى كه بايد بدان گردن نهاد و دستورهاى آن را به كار بست . ابو سفيان هنگامى به زبان مسلمانى را پذيرفت كه سپاهيان مدينه را پشت دروازهء مكه و شمشير كشيدهء عمر را بر فراز سر خود ديد . خاندان ابو سفيان مانند بنى مخزوم و بعضى تيره‌هاى قريش هيچ‌گاه بر خود هموار نميكردند - و يا بدشوارى مىپذيرفتند - كه مهترى از آن خاندان هاشم باشد ، و عموزاده‌هاى آنان كه مال و مكنتى ندارند بر ايشان رياست كنند . نمونه‌اى از اين حسد را از زبان ابو جهل در تاريخ اسلام « 1 » و نمونه‌اى از اعتراض را در شعرهائى كه وليد بن عقبه برادر مادرى عثمان بن عفان ، پس از كشته شدن او خطاب به بنى هاشم سروده در جاى ديگر نوشته‌ام . « 2 » معاويه روزى كه از جانب عمر رياست قسمتى از شبه جزيره را عهده‌دار شد ، سوداى حكومت گسترده و مستقل را در سر مىپخت . پدرش ابو سفيان و مادرش هند به دو سفارش كردند كه بايد قدر منصبى را كه يافته است بداند و كارى نكند كه خليفه از او ناخشنود گردد . « 3 » او هر چند به ظاهر خود را مطيع خليفه مينمود ، اما خوى مهترىجوئى را از دست نميداد . در حكومت دمشق براى خود دستگاهى با شكوه آماده ساخت . نوشته‌اند عمر در سفر خود بدان شهر مانند روزهايى كه در مدينه بسر مىبرد بسادگى رفتار ميكرد . روزى معاويه كه با كوكبهء خويش ميگذشت ، عمر را ديد و او را نشناخت و پيش افتاد . چون به دو گفتند : خليفه بود كه بىاعتنا از وى گذشتى بازگرديد و بدنبال عمر افتاد . عمر پس از آنكه معاويه را لختى پياده در ركاب خود برد از او پرسيد : - معاويه ! شنيده‌ام مردمان را پشت در خانهء خود معطل ميكنى ؟ - آرى امير المؤمنين چنين است ! - براى چه چنين ميكنى ؟

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به تاريخ تحليلى اسلام ص 40 ( 2 ) . نگاه كنيد به زندگانى فاطمهء زهرا چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى ص 177 - 178 ( 3 ) . نگاه كنيد به پس از پنجاه سال ص 83